تبليغاتX
سطان صبر زینب

سطان صبر زینب

e01.jpg

چند روز دیگه عید غدیر چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که برا نماز عید فطر رفتیم چقدر عمر عجله داره پیشاپیش عید غدیر به تمام شیعیان جهان مبارک باد

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت11:2توسط سارا | |

e04.jpg

این روزا همه دارن برمیگردن خوش بحالشون مامان میگه اینا نور خدا تو صورتاشون هست تا وقتی که گناه نکنن کاش قسمت من و تو هم بشه کاش

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت10:59توسط سارا | |

خیلی وقته که خودم رو گم کردم دنبال جایی برای قایم شدن میگردم آخه اینقدر بد شدم که دیگه خودمم از خودم میترسم نمیدونم چی کار کنم که بشم همون سارای قبل همون که همه دوستش داشتن همون تو زندگیش حتی یه دروغ ساده هم بلد نبود که بگه بعضی وقتا فکر می کنم به خاطره اینه که عاشق مردی شدم که همه چیزش با من فرق میکنه حتی نگاه کردنش به خاطرش مجبور شدم برای اولین بار دروغ بگم حتی گذاشتم دستامو بگیره من که یه دختر معتقد بودم حالا به چی تبدیل شدم .

بارها خواستم که ترکش کنم و بشم همون سارای قبل ولی بیشتر از ۷روز طاقت نمیاوردم و جواب تلفنش رو می دادم هر بار به خودم می گفتم که بهش بگم ازش بدم میاد تا ولم کنه ولی هر بار که صداش رو میشنوم همه چیز از یادم میره و میشم از قبل عاشق تر

نمی دونم چیکار کنم با خودم کاش یکی بود که کمکم کنه و دستم رو بگیره واز این منجلاب بیرون بکشه. برام دعا کنید تا منم یه کم هدایت بشم برای امیر هم دعا کنید تا من رو همین جور که هستم ببینه.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت11:21توسط سارا | |

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی * چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی *خلیل آتشین سخـن ، تبــر به دوش بت شکن *خـدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی *برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم *، نه ولی برای عـده ای چه خوب شد ، نیامدی *تمـــام طـول هفتـه را به انتـــظار جمعـــه ام دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد ، نیامدی

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت13:42توسط سارا | |

من کیم تا تو بیایی به سر بالینم
چه کنم راه نجاتی نبود جز اینم

بر من آنقدر توان بخش که در بستر مرگ
خیزم از جا و به پیش قدمت بنشینم

نیست انصاف کز این مهلکه بیرون بروم
من که یک عمر تولای تو باشد دینم

کاش صد بار به هر لحظه بمیرم هر روز
تا گل روی تو را در دم مردن بینم

هر چه تو جود کنی باز به تو محتاجم
عادتم گشته گدایی چه کنم من اینم

روی نادیده ات از بس که به چشمم زیباست
زشت آید به نظر جنت و حورالعینم

زخم زن تا که کنم گرد رهت را مرهم
درد ده تا چو طبیب آیی بر بالینم

هرگز آن قدر ندارم که شوم مسکینت
این شرف بس که به مسکین درت مسکینم

نخل میثم ز ثنای تو بود بارآور
ورنه اینقدر نباشد سخن شیرینم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت13:22توسط سارا | |

حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود : پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) روزى وارد خانه فاطمه (عليها السلام)شد ، دخترش را ديد كه لباس خشن بر تن دارد ، با دست خود آسياب مى گرداند و در همان حال هم فرزندش را شير مى دهد .
پيامبر (صلى الله عليه وآله) با ديدن اين وضع اشك از دو ديده اش جارى شد و به فاطمه (عليها السلام)فرمود : اى دختر بزرگوارم ! تلخى هاى دنيا را تحمل كن تا به شيرينى آخرت برسى ، فاطمه (عليها السلام) گفت : يا رسول اللّه ! خدا را سپاس مى گويم بر نعمت هايش و شكر مى كنم بر كرامت هايش ، در اين هنگام اين آيه نازل شد :
 
( وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى ) .
و به زودى پروردگارت بخششى به تو خواهد كرد تا خشنود شوى .

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت13:21توسط سارا | |

دلم گرفته از خودم از تموم چیزهایی که دور بر من هست از تموم اتفاقاتی که به خاطره من می افته و من توش بی گناهم نمی دونم چی کار کنم خدایا کمکم کن تا بتونم راه درست و انتخاب کنم کمک کن تا با تو با شم نمی خوام توی این دنیای وانفسای امروز گم بشم یا غرق خود بینی بشم کمکم کن تا با تموم وجودم وفا دار باشم به اونی که حتی طربان قلبم به خاطره اونه هروقت پلک می زنه من نفس میکشم خدایا کمک کن تا امسال توی این آزمون هم قبول بشم خدایا به من اراده بده من ضعیفم .

همه این ها دعاهایی هستن که من از خدا می کنم خدا همیشه من رو دوست داشته و هیچ وقت تنها نگذاشته من همیشه مدیون اونیم که من و با خدا آشتی دادا پس دعای آخرم خدایا هیچ وقت چشمای قشنگش و بارونی نکن خدایا هیچ وقت دلش نشکنه چون من از غمش میمیرم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت13:9توسط سارا | |

همت بلند و طبع عالى حضرت مجتبى ع اجازه نمى‏داد كسى از در خانه او نااميد برگردد و گاه كه كمك مستقيم مقدور حضرت نبود، به طور غير مستقيم در رفع نيازمنديهاى افراد كوشش مى‏فرمود و با تدابير خاصى گره از مشكلات گرفتاران مى‏گشود. چنانكه روزى مرد فقيرى به آن بزرگوار مراجعه كرد و درخواست كمك نمود. اتفاقا در آن هنگام امام مجتبى ع پولى در دست نداشت و از طرف ديگر از اينكه فرد تهيدستى از در خانه‏اش نااميد برگردد، شرمسار بود، لذا فرمود:

- آيا حاضرى تو را به كارى راهنمايى كنم كه به مقصودت برسى؟

- چه كارى؟

- امروز دختر خليفه از دنيا رفته و خليفه عزادار شده است، ولى هنوز كسى به او تسليت نگفته است، نزد خليفه مى‏روى و با سخنانى كه به تو ياد مى‏دهم، به وى تسليت مى‏گويى، از اين راه به هدف خود مى‏رسى/

- چگونه تسليت بگويم؟

- وقتى نزد خليفه رسيدى بگو: «الحمدلله الذى سترها بجلوسك على قبرها و لا هتكها بجلوسها على قبرك.»

(حاصل مضمون آنكه: حمد خدا را كه اگر دخترت پيش از تو از دنيا رفت و در زير خاك پنهان شد، زير سايه پدر بود، ولى اگر خليفه پيش از او از دنيا مى‏رفت، دخترت پس از مرگ تو دربدر مى‏شد و ممكن بود مورد هتك حرمت واقع شود/)

مرد فقير به اين ترتيب عمل كرد/

اين جمله‏هاى عاطفى در دوان خليفه اثر عميقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى كاست و دستور داد جايزه‏اى به وى بدهند/

آنگاه پرسيد: اين سخن از آن تو بود؟

گفت: نه، حسن بن على (ع) آن را به من آموخته است/

خليفه گفت: راست مى‏گويى، او منبع سخنان فصيح و شيرين است

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت12:45توسط سارا | |

حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مى‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مى‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمى‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بى اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته‏اند:

«حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.»

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت12:44توسط سارا | |

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(1)

حسن بن على ع از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت/

پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد و در قبرستان «بقيع» در مدينه مدفون گشت/

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت12:41توسط سارا | |